(هندی): از هندوستان فارسی که دو معنا می‌دهد: "سرزمین هندو ها" یا "سرزمین هند".
بنگلادش 

 

(Bangladesh)

از بنگالی/سنسکریت Bangla اشاره به بنگالی زبانان، و Desh به معنای "کشور".در کل "کشور بنگالی ها". هنگامی که وابسته به هند بود به نام‌های Sikkim، Tripura، Jharkand، Assam و بنگالی غربی خوانده می‌شد.

 پاکستان 

(Pakistan)

ناسیونالیست "چوذری رحمت علی" در سال ۱۹۳۳ در کتاب "اکنون یا هیچوقت" این نام را از سرواژه ۵ استان این کشور ساخت: پ(پنجاب) الف (افغانیه) ک (کشمیر) س (سند) + -ستان که پایان نام (بلوچستان) است، درست کرد. رحمت علی سپس در سال ۱۹۴۷ در کتاب "پاکستان، میهن ملل پاک" آن را این گونه توضیح داد: p (پنجاب) a (افغانیه) k (کشمیر) i (ایران) s (سند) t (تخارستان، در آسیای میانه) a (افغانستان) n (بلوچستان). واژهٔ فارسی "پاک" بعدها برای توضیح این نام و به معنای "سرزمین پاکان" استفاده شد. نام پاکستان را انگلیسیان برای نامیدن این منطقه رسمی کردند.

سند: رود سند یا ایندوس رودخانه بزرگی است که از فلات تبت سرچشمه گرفته و پس از عبور از منطقه جامو و کشمیر، گلگیت و بلتستان بخش میانی پاکستان را پیموده و در نزدیکی بندر کراچی به دریای عرب می‌پیوندد. سند طولانی‌ترین و پرآب‌ترین رود پاکستان و یکی از سه رود بزرگ شبه‌قاره هند است (رودهای دیگر رود گنگ و براهما پوترا است.) طول آن ۳٫۱۹۰ کیلومتر، حوضه آب‌ریز آن ۱ میلیون و ۱۶۵ هزار کیلومتر مربع و جریان آب سالیانه به طور میانگین ۲۰۷ کیلومتر مکعب است.

موهنجودارو:

موهن‌جو دارو (به اردو: موئن جودڑو) (به هندی: मोहन जोदड़ो) به معنای تپه مردگان، نام پایتخت تمدن دره سند در ۲۶۰۰ (پیش از میلاد) بوده است. این شهر باستانی امروزه در ایالت سند پاکستانقرار دارد که تا قبل از جدایی پاکستان متعلق به هند بود.

امروزه موهن‌جو دارو یکی از مشهورترین مراکز گردشگری در پاکستان است. در کشور پاکستان آثار و بقایایی از معماری دوران باستان وجود دارد که از جمله آنها، بقایای موهنجودارو است. ویرانه های شهر موهنجودارو، در 405 کیلومتری شمال کراچی واقع است. این اثر باستانی شاهد بلامنازعی است بر عظمت تمدنی که از 5000 سال پیش در دره ایالت سند شکوفا شد. از نامهایی که بر این شهر کهن اطلاق شده «مانهاتن عصر برنز» است و این نام به سبب طرح شهرسازی مدرن و علمی کم نظیر است که داشته است.[
منبع
سید ا... نقوی،موهنجودارو و پایتخت تمدنی کهن در خطر، مجله ی پیام، شماره ی 183،1364،ص22

هاراپا:
هاراپا یا هرپا (به انگلیسی: Harappa)ح ۲۶۰۰ تا ۱۷۰۰ قبل از میلاد یک محوطه باستان‌شناسی در پنجاب (پاکستان) واقع در شمال شرقی پاکستان است. نام هاراپا از روستایی که به همین نام است و در کنار رود راوی در شش کیلومتری محوطهٔ باستانی قرار دارد، گرفته شده‌است.

آریا:
آریا (سانسکریت: آ-ریا āˊrya، ایرانی باستانی: اَریا arya، پارسی باستانی: اَرییا ariya، اوستایی: اَیرییا (airiia)، نامی است که به مهاجران هندواروپایی زبان که در طول هزاره دوم پ. م به فلات ایران و شبه قاره هند کوچ کرده‌اند، داده شده است. صورت اضافی جمع این واژه به صورت «آریانا» منشأ نام کشور ایران است.
در دوره‌های گذشته چنین پنداشته می‌شد که سنسکریت نیای همه زبان‌های هندواروپایی و هندوستان میهن اصلی اقوامی بوده است که به این زبان سخن می‌گفته‌اند. از این رو، نام آریایی را بر تمام این اقوام اطلاق گردید. بعدها با نادرست دانستن این نظریه، این اصطلاح متروک شد. در سده حاضر با ظهور فاشیسم این اصطلاح در آلمان برای مدتی معمول گردید و با اطلاق آن بر اقوام ژرمنی، به آن رنگ نژادپرستانه زده شد. اکنون اصطلاح آریایی تنها برای اقوام هند و ایرانی که خویشتن را خود به این نام می‌خواندند، به کار می‌رود.
به نوشته گراردو نیولی، ایران‌شناس ایتالیایی، کلمه آریایی، نه بار نژادی و تباری و نه بار مکانی و جغرافیایی، بلکه بار دینی دارد. به اعتقاد او، آریایی در زبان هندو-ایرانی به معنی «ایمان‌آورده [به آئین هندو-ایرانی]» است.

منبع:

بیانی، شیرین. تاریخ ایران باستان (۲): از ورود آریایی‌ها به ایران تا پایان هخامنشیان. چاپ هفتم. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، ۱۳۹۰. 

دریایی، تورج. شهرستان‌های ایرانشهر. ترجمهٔ شهرام جلیلیان. تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۸. 

دیاکونوف، ایگور میخائیلوویچ. تاریخ ماد. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶. 

رضایی باغ‌بیدی، حسن. تاریخ زبان‌های ایرانی. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۸. 


ویزه‌هوفر، یوزف. «تاریخچه مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی» در علوم زبانشناسی». در تاریخ هخامنشی (ریشه‌های سنت اروپایی). ج. ۵. ترجمهٔ مرتضی ثاقب‌فر. تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۸. 

برهمن:
بَرَهمَن (دِوَناگَری: ब्रह्म) واژه‌ایست که از زبان هندیبه زبان فارسی آمده و به معنای پیشوا و روحانی برهمایی است. همچنین طبقه برهمنان برجسته‌ترین طبقه درمیان گروههای مردم در هندوستان بوده‌اند.

برهمن (brahma ब्रह्म) یا برهما، ن آخر آن بیانگر حالت فاعلی است. برهمن از ریشه brh در زبان سانسکریت به معنی رشد و گسترش است. واژه برهمن به صورت اسم مذکر به معنی روحانی است اما اسم خنثی برهمن به معنی حقیقت مطلق یا خداوند است. برخی واژه برهما و واژه ابراهیم را از یک ریشه دانسته‌اند و همچنین ریشه مشترکی بین ادیان ابراهیمی و آیین برهمایی قائل شده‌اند.

وداها:
وداها (سانسکریت वेद) (دانش)، کهن‌ترین کتاب‌های آریاییان و قدیمی‌ترین نوشته به زبان هند و اروپایی است که تاریخ نگارش آنها را در دوره‌ای بین سالهای ۱۷۵۰ و ۶۰۰ قبل از میلاد می‌دانند. کتاب ودا از چهار کتاب ریگ‌ودا یا نیایش‌ها، یجورودا یا کتاب نیایش‌کنندگان، سامه‌ودا یا کتاب سرودها و آتارواودا تشکیل شده‌است. هر کدام از این چهار کتاب دارای چهار قسمت است:سمهیتا (سرود)، براهمنه‌ها (دستورات مراسم قربانی کردن)، آرنیکه‌ها (دستورات قربانی کردن در مراسم‌های خطرناکتر) و اوپانیشاد(فلسفه). وداها مهمترین نوشتار مؤثر در شکل‌گیری فرهنگ کنونی شبه قاره هند می‌باشند. سرودهای کتاب ودا در جشنها و مراسم دینی، مراسم ازدواج و نمازهای هندو خوانده می‌شود. وداها مهمترین کتاب این آئین هستند.


ریگ‌ودا:

ریگ‌ودا در بر گیرندهٔ سرودهای مذهبی آریاییان و کهن‌ترین ودا است. ریگ‌ودا شامل ۱۰۱۷ قطعه شعر و ۱۰۵۰۰ بیت است و در ۱۰ کتاب تنظیم شده‌است. این نوشته در دوره ودایی که ایرانیان و هندیان(فرهنگ آندرونوو) با هم می‌زیستند نگاشته شده‌است؛ و از نظر لفظ و معنا شباهت بسیاری با اوستا دارد. بخش بیشتر یجورودا و ساماودا بر گرفته شده از ریگ ودا است.

سانسکریت:
سانسکریت یا سَنسکریت (saṃskṛtam संस्कृतम्) زبان باستانی مردم هندوستان و زبان دینی مذاهب هندوییسم، بودیسم و جاینیسم می‌باشد که از لحاظ زبان‌شناسی با پارسی باستان هم‌ریشه است. زبان سانسکریت؛ از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی به‌حساب می‌آید. نسک ارجمند وداها به این زبان است. در دورهٔ نوین دانش سانسکریت کمک بسیاری به خوانش نبشته‌های این دو زبان باستانی نموده‌است. سانسکریت یکی از زبانهای رسمی ایالت اوتاراکند هند است. ویکی‌پدیا نسخه سانسکریت دارد که در سال ۲۰۰۳ راه‌اندازی شده‌است.
واژهٔ سانسکریت از واژهٔ «سامس‌کَرْتَه» (خودساخته) مشتق شده و به معنی خودسازه است. این واژه بعدها معنی «فرهنگی» به‌خود گرفت و زبان سانکریت (سانسکریت واک) به معنی زبان فرهنگ بالا استفاده شد. به این زبان اصطلاحاً دِوا باگا نیز گفته می‌شود که به معنی «زبان خدایان» است. نظریه جدیدی معتقد است که زبان سانسکریت در حوزه فلات ایران شکل گرفته و از جمله حوزهٔ تمدن جیرفت را از جایگاه‌های آن می‌دانند. زبان سانسکریت ارتباط بسیار نزدیکی با زبان اوستایی دارد.

بودا:
بودا لقبی است که در آیین بودایی به هر کسی که به «روشنی» (بودهی) رسیده باشد اطلاق می‌شود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیذارتا گوتاما بودا، بنیانگذار آیین بودا استفاده می‌شود. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌است. در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» می‌شود منظور همان «گوتاما بودا»، بنیانگذار مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا» است دامن زده‌است. اما به باور بوداییان، بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیده‌اند.

معبد بودایی ماهابادی:
معبد ماهابودي در بودا گايا و در مكاني واقع شده است كه بودا، به روشن‌بيني دست يافت. بودا گايا در 96 كيلومتري پانتا در ايالت بيهار هندوستان واقع شده است. معبد فعلي يكي از نخستين معابد بودايي است كه تماماً از خشت است. معبد ماهابودي از سال 2002 ميلادي، در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است.

بیهار:
مرکز آن شهر پَتنه است. بهار در جلگهٔ پهناور ایندوس و گَنگ واقع شده‌است. ایالت بهار از مغرب به اوتارپِرادِش، از شمال به نپال، از مشرق به بنگال و بنگلادش، و از جنوب به اُریسه محدود است.
نام بهار از واژهٔ سانسکریت ویهارا (विहार) آمده و به معنی «اقامتگاه» است.

براهما:

برهما یا براهما ایزد آفرینش در آئین هندو و در کنار ویشنو و شیوا، از ایزدان تریمورتی است. همسر براهما، ساراسواتی، ایزدبانوی دانش و شناخت است. بنا به باور هندوان، براهما را پنج دست و چهار سر بود که شیوا یکی از سرهای وی را برید. در شمال هند، او را با ریش سفید تصویر می‌کنند. بنا به باور هندوان، هر یک از دستهای براهما نمایانگر یک جهت جغرافیایی یا یک بخش از وداهااست. در هند، پرستشگاههایی هست که برای پرستش براهما بنیاد گشته‌اند؛ برجسته‌ترین این پرستشگاهها، پرستشگاه پوشکار در ایالت راجستان هند است.

تبت:
تَبّت (به زبان تبی: བོད، تلفظ: بُد) یک ناحیه جغرافیایی در غرب چین است که در قدیم کشوری مستقل بود. ناحیه تبت از سال ۵۱-۱۹۵۰ به کشور چین ضمیمه شده‌است. ناحیه تبت بر روی فلاتی بلند به نام فلات تبت قرار گرفته که میانگین ارتفاع آن ۴۹۰۰ متر بالاتر از سطح دریاست و مرتفع‌ترین فلات جهان به شمار می‌آید.

مردم تبت قومیت، هویت، زبان ، و دین خاص خود را دارند اما امروزه مهاجرت شمار فراوانی از چینیان هان و هوئی اقلیت بزرگی از چینی‌تباران را در تبت به‌وجود آورده‌است. تبتیان دو دین اصلی دارند که یکی دین قدیمی بون (Bön) است و دیگری بوداگرایی.

پایتخت سنتی تبت، شهر لهاسا است که با ۵۶۰ هزار نفر جمعیت اکنون مرکز منطقه خودمختار تبت در چین است.

چین:
چین کلمه‌ای فارسی است و China نیز از همین کلمه مشتق شده و در قرن ۱۳ام میلادی توسط مارکو پولو در اروپا رواج پیدا کرده است. نام چین در زبان فارسی نیز از کلمه سانسکریت چینا (चीन) آمده است که به عنوان نامی برای این کشور در ۱۵۰ میلادی به کار رفته است.


چندرا گوپتا

          زمانيکه اسکندر مقدونى بتاريخ ١٣ جون سال ٣٢٣ قبل از ميلاد در بابل به عمر ٣٢ سالگى  در گذشت . امپراتورى وسيع او به شکست رفت . در قدم اول قوماندانان و صاحب منصبان او در مناطق ارغنداب ، مکران ، هلمند ، باختر و کابل حکومت هاى محلى ساختند بعد از کمى سيلو کوس يونانى شخصاً از راه ايران به افغانستان آمد و در سال ٣٠٥ قبل ميلاد از مناطق سند به جانب هند رفت . در اين وقت تحون سياسى بزرگى در هندوستان رخ داده بود ، دولت مقتدرى در هندوستان تحت رهبرى چندرا گوپتا موريايى تشکيل گرديد . او نخستين کسى است که بزرگترين سلطنت تاريخى هند را تشکيل نمود و متوجه ايالات شرقى افغانستان گرديد 
در سال ٣٠٥ قبل ميلاد بين چندرا گوپتا موسس خاندان موريايى وسلوکوس پادشاه يونان و باخترى جنگ در گرفت . در نتيجه اين جنگ سيلو کوس پادشاه يونان و باخترى شکست خورد و چندرا گوپتا تمام سرزمين هاى از کندهار تا اراکوزى ( از کابل تا کندهار ) را تصرف نمود 
منابع

 ١- ارشاد ، اورنگ زيب ، افغانستان  پيژندنه ، دانش خپرندويه ټولنه ، پيښور ، ١٣٨٤ هـ ل .

       ٢- غبار ، مير غلام محمد ، افغانستان در مسير تاريخ ، بنگاه انتشارات ميوند ، کابل ، ١٣٨٤ هـ ش .

       ٣- کهزاد ، استاد احمد على ، افغانستان د تاريخ په رڼا کې ، ژباړن : اورنگ زيب ارشاد ، دانش خپرندويه ټولنه ، پيښور ، ١٣٧٩ هـ ل .

موریا:
شاهنشاهی مائوریا یا موریا (سانسکریت، Maurya، मौर्य) سلسله‌ای مقتدر در هند باستان که بین سال‌های ۳۲۱ تا ۱۸۵ پیش از میلاد فرمانروایی می‌کردند. موریاها پس از سلسله ماگادها به قدرت رسیدند و در اوج قدرت بر تمامی شبه‌قارهٔ هند و بخش‌هایی از افغانستان و پاکستان کنونی سلطه داشتند. پایتخت شاهنشاهی موریا شهر پاتالی پوترا بود. چندراگوپتا موریا بنیانگذار این سلسله بود و مقتدرترین فرمانروای آن آشوکا شاه به بوداگرایی گروید. دین بودا در عهد این پادشاه مقتدر از حدود شبه‌قارهٔ هند تجاوز و توسط مبلغین از شمال غربی تا کشمیر و قندهار و کابلنفوذ کرد و متدرجاً به سواحل رود جیحون رسید.

آشوکا:
نام آشوکا از دو بخش آ و شوکا درست شده که در سانسکریت به معنای بی اندوهاست.

آشوکا در جوانی خویی خشن داشت و به آشوکای درنده معروف بود اما پس از آن خوی وی برگشت، به کیش بودایی گروید و به یک بوداباور مهرورز تبدیل گشت. کوششهای آشوکا یاری فراوانی به ریشه دواندن و گسترش بوداگرایی نمود.
آشوکا شاه (انگلیسی تلفظ: /əˈʃoʊkə/; تا ۲۳۲ پیش از میلاد) پیرامون دو سده و نیم پس از بودا و شاهی از دودمان موریا بود که به کیش بودایی و آموزه‌های بودایی باورِ راستین یافت و همهٔ زندگی خود را وقف تحققِ عملیِ اصول آن نمود. موریاها به احتمال زیاد از تبار سکاهایایرانی تبار بودند که از شمال به هند درآمدند.
آشوکای بزرگ از سال ۲۷۳ تا ۲۳۲ پیش از زایش مسیح فرمانروایی کرد. وی پسر بیندوساره از شاهان موریایی بود و بر بیشتر شبه قاره هندوستان از بخش‌هایی از افغانستان امروزی گرفته تا میسوره در دوردست‌های بنگال و تا جنوب گوآی کنونی فرمان راند.

گوپتا:
امپراتوری گوپتا (به سانسکریت: गुप्त राजवंश) امپراتوری یک سلسلهٔ هندی بود که در قرن چهارم میلادی در بیهار هند تشکیل شد و در قرن پنجم میلادی به دست هون‌ها از بین رفت. گپتائی‌ها دارای دو پایتخت بودند یکی در شمال هند به نام پاتلی‌پترا و دومی در هند مرکزی به نام اجین.
گوپتاها (گپتاها هم نوشته‌اند) بین سال‌های ۳۲۰ تا ۵۵۰ بعد از میلاد حکومت می‌کردند. این دودمان بر اکثر خاک شبه قاره هند حکمرانی می‌کردند. بنیان‌گذار این سلسله ماهاراجا سری گوپتا بود. شمال هند در سده‌های ۴ تا ۶ میلادی زیر فرمانروایی امپراتوری گوپتا بود. آثار هنری این دوره بر هنر مناطق مجاور مثل جنوب شرقی آسیا، نپال، و آسیای مرکزی اثر گذار بوده‌است. بعد از مرگ امپراتور کوشان در پایان قرن سوم، گوپتاها به شمال هند مهاجرت کردند و در سرزمینی که اکنون در حوزه ایالت‌های بیهار و اوتارپرادش است، سکنی گزیدند. دودمان گوپتا در زمان پادشاهی سامودراگوپتا و چاندراگوپتا دوم ناحیه زیر حکومت آنها مسافت مابین رودهای گنگ و سند را شمال می‌شد.